X
تبلیغات
زولا
اگر باران ببارد...
 
 
برایم بمان

وقتی که دلم میگرد و غصه بر قلبم سنگینی میکند و محرمی نیست که بشنود اسرار دل خسته ام را ، دل خوش به آنم که تو نگفته میشنوی و چهره ی رنجورم را میبینی و آغوشت را برای تن خسته ام میگشایی و اشک را از چشمهای خیسم میزدایی... و من آرام میشوم...آرام ...آرام ، همانند کودک گریانی که در آغوش مادر آرام میشود و به خواب میرود .

خدای من! معبود من! حبیب من! « یا حبیب من لا حبیب له» ، رفیق من! « یا رفیق من لا رفیق له» من با تو نیازم به هیچ کس نیست ... پس برایم بمان... چه خوب است عشقی که ابتدا و انتهایش تو هستی...

 الیس الله بکاف عبده، آیا خدا برای بنده خود کافی نیست؟






رجب فرصت مناسبی برای آشتی با خداست

التماس دعا



نویسنده : ضحی
تاریخ : شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1392
نشان بی نشانه ها

 

 آی شهدا ... قدم گذاشتین به روی چشای ما 

 

                                                    آی شهدا ...خوش اومدین مسافرای کربلا  

 

 

 

 

بالاخره شهر ما هم بعد از سالها انتظار ، میزبان دو مهمون عزیز شد ... مهمونایی که توی روز شهادت مادرشون تشییع شدن و مثل مادرشون گمنامن و بی نشون...  

چند وقت پیش ، از یه راوی دفاع مقدس شنیدم :زائر قبور شهدای گمنام امام زمانه... 

خدا کنه به بهونه ی حضور شهدای گمنام ... رنگ و بوی شهر ، امام زمانی  بشه.... خدایا!  یعنی میشه ..  

  

            آقا!  

 

بی تو دلگیر است ، عصر جمعه ها
بوی نرگس می دهد ، پس کوچه های شهر ما

از کلاس عمرمان یک جمعه ی دیگر گذشت
باز غیبت خورد ، پای اسم زیبای شما

 

 



نویسنده : ضحی
تاریخ : دوشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1392
عیدانه

سلام  

امروز ۲۶/۱/۹۲..... 

 چشم به هم زدیم ۲۶ روز از سال جدید گذشت.... میخوام بهتوت عیدی بدم.... حتما  الان با تعجب میپرسین ... دیر نیست!!!! .... نه ... دیر نیست ... میگن ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه  است

قرآن رو بردار  و به آیه ی ۲۳ شورا نگاه کن...

«بگو: من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم نمی خواهم جز مودت نسبت به خویشاوندانم.... »  

می دونستند مضمون این آیه چه کسایی هستن ... می دیدن که پیامبر رو به سمت خونه ی چه کسی نگاه میکنه و میگه "السلام علیک یا اهل بیت النبوه "....ولی با این حال کردند اونچه رو نباید میکردند... این آیه رو به دقت بخونیم و تفکر کنیم و در کار های خودمون اندیشه کنیم و حواسمون باشه که. نکنیم اونچه اونها کردند ...... سیلی زدند ... ما نزنیم.... درب خونه آتیش زدند .. ما نزنیم... .. تازیانه زدند ... ما نزنیم... معجر کشیدند ....ما نکشیم ... مسموم کردند... ما نکنیم ...اسیر کردند ... ما نکنیم ..  سر بریدن.... ما..... آخ..... لعنت خدا بر گروه ظالمان و ستمگران....

حواسمون باشه اونها هر چی با اهل بیت کردند ما به واسطه ی اعمالمون با آخرین ذخیره نکنیم....  

برای عمل کردن به این آیه هیچ وقت دیر نیست......یا علی



نویسنده : ضحی
تاریخ : دوشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1392
بوی دود

می گویند بوی بهار می آید.... پس چرا به مشام من.....بوی دود می رسد؟

شما می دانید کجا را به آتش کشیده اند؟؟؟  

 

 

..... 

 

 

 



نویسنده : ضحی
تاریخ : دوشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1391
باز هم غروب جمعه و...

 ۲۵/۱۲/۹۱

 

نمیدانم چه سری دارد این غروب جمعه ها که دلم این چنین می گیرد.  موجی از اشک در پشت قاب چشمانم بی قراری می کند. به پوشه موسیقی تلفن همراهم سری میزنم....چشمهایم را می بندم تا به انتخاب خودم نباشد...شاید دلم می خواهد تو برایم انتخاب کنی... 

دکمه ی  پخش را می فشارم . صدای حاج محمود در گوشم می پیچد ... 

راهی شده دلم از سینه در پی تو... بغضم می شکند ...گرمای اشک را بر گونه هایم حس می کنم .. بدنم سست می شود  

زائر بی نشون زهرا کاشکی امشب ، گرد راهت روی سر ما بشینه... 

مردم از جدایی عشق من کجایی ؟

صاحب عزا دوباره منادی ندای این الفاطمیون  سر داده است... کجایی؟ 

حال دلم شده پاییزی ....به هق هق می افتم  

ابر و بارون...بارون فصل بهاری ....مردم از جادایی.... عشق من کجایی؟ 

آقای من! .. مولای من!... چند سال دیگر بگذرد می آیی؟..دو سال؟..چهار سال؟...یا نه صد سال دیگر... آقا چقدر پای سفره هفت سین اشک بریزیم و به سالی که باز بی تو میگذرد بیندیشیم و باز هم افسوس  و ...... اما  ... اما چرا باید پایان سال به شما بیندیشیم؟! چرا همیشه باید کار از کار بگذرد  تا ما به خود بیاییم ... چرا ؟! 

آقا می دانم هر روز فریاد هل من ناصرت بی جواب می ماند... ما همان هایی هستیم که ادعا می کنیم روز عاشورا ندای اماممان را لبیک میگفتیم و یا لیتنا کنا معک لق لقه ی زبانمان است....اما نمیدانم چرا شما رایادمان می رود!!!! ... اصلا نمیدانم چرا به شما که می رسد فراموشی میگیریم؟ 

یک سال دیگر بدون شما گذشت ...اما آیا کسی از خود می پرسد که چند سال دیگر قرار است بدون شما بگذرد...؟ 

نمیدانم آقا ...برای ظهورتان اصلا به اندازه خرید یک ماهی برای سفره هفت سین شوق و ذوق هست ؟

آه ...آه... شما چگونه تاب می آورید این نامهربانی ها را؟؟؟ 

شعار می دهیم که ما اهل کوفه نیستیم ... اگر نیستیم پس چرا تو  تنها مانده ایی؟؟   

اما نه ..تو تنها نمانده ایی... این ما هستیم که با گناهان خویش تنها مانده ایم. و  باز هم تو باید آبرویت را گرو بگذاری که خدا باز هم از ما بگذرد... 

آخ ... اینها را که می گویم  به خودت قسم سراسر وجودم را شرم فرا می گیرد. 

ما را ببخش....برایمان باز هم دعا کن.... و ما را به عشق خود مبتلا کن... آقا بیا  دلم پر از غصه است این ایام... میدانم معرفتمان تعریفی ندارد... ولی باز با تمام این بی معرفتی ها  دلمان خوش بود در عزای مادرتان جبران میکنیم ... اما آقا نمیگذارند ..... کوهی از سنگ بر سر راهمان گذاشته اند...  دلمان را شکسته اند ... میبینید آقا؟ .... اینجا حتی از ترس آبرویشان حقایق را کتمان می کنند و......  دلمان گرفته است از این همه تزویر ...... کمکمان کن... 

 

 

 



نویسنده : ضحی
تاریخ : دوشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1391