X
تبلیغات
زولا
اگر باران ببارد...
 
 

گرد و غبار صورت ماتم زده ام را پاک کردم ، رو به روی پنجره فولاد ایستادم و گفتم: 


دل شکسته آورده ام ....آقا می خری؟!



خواستم به رسم ادب بایستم و دست بر سینه بگذارم و سلام دهم ... اما ، هق هق گریه امانم را بریده بود.. به چشمهایم نهیب زدم که به این لبهای لرزان فرصت دهد تا بگوید آنچه را می خواهد... اما .. اما از این لبها جز آه چیزی خارج نشد ..آهی که از سوز دلم حکایت داشت و تا به لبها رسید تمام وجودم را به آتش کشید...

آقا با درد آمدم...درمانش با تو

چرا دردها میان من و تو حائل شد و ...

آقا من هنوز تشنه ی زیارتم .. من هنوز سیر نشده ام ... من .. من از  تو ، خودت را میخواهم ...





نویسنده : ضحی
تاریخ : چهارشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1392
یا رب نظر تو برنگردد...

معبودم!  

چقدر خوب است که دست دلم را میگیری آنگاه که راه را اشتباهی می رود. 

من زنده ام. ..زندگی یعنی زنده باشم به محبت تو ؛ وگرنه هر زندگانی که زندگی نمی شود...

چند وقتی است که شاه راه حیات مرا چیزی مسدود کرده و نفسهایم به شماره افتاده است... بیا و احیا کن این جسم نیمه جان مرا.. 

محبوب من!  نمی دانم کجای راه را اشتباه رفته ام ؛ اما این را میدانم هر گاه کشتی زندگی ام در طوفان بلا اسیر موجهای سهمگین می شود ، مرا صدا کرده ایی....که حواسم باشد ... که فراموشت نکنکم.. که بارهای اضافه را در دریای خروشان غرق کنم تا بتوانم این کشتی طوفان زده را به ساحل رضای تو برسانم... اینک این کشتی به گل نشسته است .. نه راه پس دارد و نه راه پیش... کمکم کن.. مگر نه این است که درد داده ایی تا صدایت کنم... پس فریاد بر آمده  از دلی پر از غم و غصه را پاسخ بده ..که خود گفته ایی " ادعونی استجب لکم"  

ای که مرا خوانده ایی راه نشانم بده  

معشوقم! ای کسی که  از رگ گردن به من  نزدیکتری .. از درد به خود می پیچم.. از این زمانه دلگیرم... و از جوانی ام که در سیلاب حوادث غرق می شود و تا می آید جانی دوباره بگیرد ، سیلی دیگر.... و...

نمی دانم چرا ... شاید میخواهی مرا مهیای چیزی کنی که بها دارد... 

هر چه هست می دانم دوستم داری .. چون تو با آنان که به حال خود واگذاشته ای شان اینگونه نیستی.. 

سخت است ..به خودت قسم سخت است.. صبرم ده که تحمل کنم ، که نگاهم به افلاک باشد تا نشکند دلم از صد رنگی این خاکی ها.. 

هیچ کس حالم را نمی فهمد اما دلخوش به آنم که تو میدانی  

هواخواه توام جانا و میدانم که میـــــدانی 

                                               که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی     

معشوقم! کمکم کن که دوست بدارم آنچه را تو دوست میداری... یاری ام رسان در این دنیایی که همه به فکر اندوختن مال و جاه و مقام خویشند من به فکر افزایش معرفتم به تو باشم.. 

یاری ام کن تا در زمانه ایی که همه در پی چشمان زیبایند من در پی نگاه زیبا باشم ..  

یاری ام رسان تا در زمانه ایی که وصال تو رویا شده است و و یا برای برخی هراسناک ، من عاشقانه طالب این وصال باشم .. 

 

امام علی علیه السلام

در برابر دنیایی که گرفتاری آن مانند خوابهای پریشان شب میگذرد شکیبا باش .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

امام باقر علیه السلام 

 

هرگز! هرگز ! فرج موعود ما برای شما حاصل نشود تا آنکه به سختی غربال شوید تا ناخالصان بروند و خالصان باقی بمانند. 

 

 

                       خدایا! کمکمان کن در سختیها و مشکلات زندگی مان ، ذره ایی از ایمانمان کم نشود. 



نویسنده : ضحی
تاریخ : شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392
پناهم بده

سلام آقا! 

یادش بخیر اون روزی که با بچه های هیئت توی صحن گوهر شاد یکصدا میخوندیم :

امام رضا ممنونتم که زائر حرم شدم 

امام رضا راهم دادی با این که میدونی بدم 

وای که بی تاب دلم /برای دیدنت / برای حرمت / واسه بوسیدن / جای پای مهدی 

باز شدم زائر تو / با یک اذن دخول/ الهی بشنوم /میون زائرا / من صدای مهدی ...   

چه روزای شیرینی بود ...روزایی که هنوزم از یاد آوری خاطراتش لبخند میشینه گوشه لبم و ته دلم پر از نشاط میشه ... چقدر کنار شما آروم بودم .. نه دردی... نه غصه ایی.. نه مشکلی...

چقدر زود گذشت... مثل یه خواب بود.

حالا اینجا ،توی این شهر ، با این هوای مسموم ، با کوله باری از  غصه، سر خورده و مغموم ، منتظر گوشه چشمی از طرف شما هستم..


ای امام رئوف! پناهم بده که پناهگاهی جز شما ندارم و هیچ کس جز شما محرم اسرار دل خسته م نیست...